تبليغاتX
باغ آلوچه

باغ آلوچه

مي خواهم همه چيز را از بلندي نگاه كنم، نه از پستي، از ته دره، عمق چاه...

#Include[routine.h]

Void main()

{

              While(   )

              {

                    Day++

              }

}

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت 11:4 PM  توسط لائوتزو  | 
 
از اصطلاح "بار امانت" خوشم مي آيد. هم مولوي و حافظ، و هم ديگران درباره اش سخن گفته اند. معلوم است كه از قرآن كريم گرفته اند. واقعا بار امانت چيست كه آسمان و زمين و كوه ها بر دوش نگرفتند و انسان پذيرفت؟ آيا انسان از ناداني قبولش كرد؟ و همين جهالت موجب شد كه به فضل و علم دست يابد و اين ظلم كه بر خود كرد از همه عدل ها برتر بود؟

عده اي مي گويند كه بار امانت، اندوه است؛ چرا كه خداوند انسان را از گِلي شبيه گِل سفالگران، با اشكي كه چهل سال فرشتگان ريختند، آفريده. پس خمير مايه ي آدمي غم است.

مولانا، بار امانت را به آزادي و اختيار انسان نيز تعبير كرده. آسمان و زمين از آزادي گريختند، كوه ها هم كه نمي توانستند آن را بپذيرند؛ چرا كه خدا آن ها را همچون ميخي بر زمين استوار كرده بود.

يك نقطه نظر ديگر هم دارم و آن اينكه بار امانت، عشق است كه انسان را به وادي ايمن مي رساند. نمي دانم چرا به ياد موسي(ع) افتادم كه خدا را شنيد و محمد(ص)، كه خدا را ديد...
جزيره سرگرداني(سيمين دانشور)

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 2:2 AM  توسط لائوتزو  | 

اين روز ها كه مي گذرد


                                     شادم



        اين روز ها كه مي گذرد


                                              شادم


                                                         كه ميگذرد

                                                                              اين روزها   

                   

                           شادم

           
                                            كه ميگذرد



قيصر امين پور(از دفتر دستور زبان عشق)

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 12:33 PM  توسط لائوتزو  | 

در شگفتم از بخیل. به سوی فقری می شتابد که از آن می گریزد. و سرمایه ای را از دست می دهد که برای آن تلاش می کند. در دنیا چون "تهیدستان" زندگی می کند، اما در آخرت چون "سرمایه داران" محاکمه می شود.

و در شگفتم از متکبری که دیروز، نطفه ای بی ارزش، و فردا، مرداری گندیده خواهد بود.

و در شگفتم از آن کس که آفرینش پدیده ها را می نگرد و در وجود خدا تردید دارد.

و در شگفتم از آن کس که مردگان را می بیند، و مرگ را از یاد برده است.

و در شگفتم از آن کس که پیدایش دوباره را انکار می کند، در حالی که پیدایش آغازین را می نگرد.

و در شگفتم از آن کس که خانه ی نابود شدنی اش را آباد می کند، اما جایگاه همیشگی اش را از یاد برده است.

نهج البلاغه- حکمت126- ضد ارزش ها

و من در شگفتم از اینکه این ها را میخوانم ولی اصلا انگار که نه انگار که نه انگار!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 0:55 AM  توسط لائوتزو  | 

عصیان خلایق ارچه صحرا صحراست

در پیش عنایت تو یک برگ گیاست

هرچند گناه ماست کشتی کشتی

غم نیست که رحمت تو دریا دریاست

ابوسعيد ابوالخير
*‌‌‌ماه رمضان مبارك*

+ نوشته شده در  جمعه 30 مرداد1388ساعت 8:26 PM  توسط لائوتزو 
دوست داشتم در مورد روز جهاني چپ دست ها يه مطلبي بنويسم كه با عروسي برادر همزمان شد و منم يادم رفت. اما حالا  مينويسم و شما هم اين اختلاف چهار پنج روزي رو نديد بگيريد.

 اول اينكه اين روز،22 مرداد  و 13 اگوست مي باشد.

دوم اينكه من چپ دست مي باشم!

سوم اينكه برادر من و خرس هاي پاندا هم چپ دست مي باشند!

- جالبه كه آدم ها هم مثل  آتاري و سگا و ميكرو ، دسته اصلي دارند، يعني با يكي از دست هاشون مي تونند كارهاي بيشتر و مهم تري انجام بدهند. اينكه چطور ميشه كه يكي چپ دست ميشه و يكي راست دست رو كاري ندارم. اين كه چرا بعضي ها(بيشتر همكلاسي ها) فكر ميكنند چپ دستي خيلي باكلاس است و بعضي ديگه فكر ميكنند بد و نحس است رو هم كاري ندارم، در اينكه چپ دست ها خيلي آدم هاي باحالي هستند هم شك ندارم. الان ميخوام از مشكلات چپ دستي بگم.

·        مشكلي كه تقريبا همه چپ دست ها خاطره هاي زيادي ازش دارند: جلسه هاي امتحان و صندلي هاي يه وري راست دستي. توي مدرسه كه خداوكيلي خيلي خوب بود. چون معمولا مراقب امتحان تورو به يك گوشه ي دنج و راحتي تبعيد ميكرد كه همه ي بچه هاي درسخون! حسرتش رو ميخورند.

·        اما توي آزمون هاي سراسري و دانشگاهي هم عليرغم اين كه هميشه اين جمله ي سركاري(وضعيت جسمي: چپ دست) رو با اميدواري توي فرم ثبت نام تيك مي زنيم، عادت كرده ايم كه بيخود به دلمان صابون اون صندلي خوب ها را نزنيم. البته اگه دختر باشيم و قيافه مظلومي هم داشته باشيم مي توانيم با چند عدد مژه زدن مراقب مهربان را هيپنوتيزم كرده و از او بخواهيم يك صندلي ديگر بياورد و بگذارد كنار اين يكي تا كمي راحت تر بنويسيم و توي صندلي گلوله نشويم. البته گاهي آدم مژه اش نمي ياد و با جر و بحث با مراقب نامهربان اين كار رو به انجام مي رساند.

·        اگه فرض كنيم مشكلات بالا وجود نداشته باشه و براي ما صندلي چپ دست گذاشته باشند، تازه يك مشكل ديگه پيش مي ياد. تقلب از روي دست يه چپ دست خيلي راحته.اينو نوشتم همه فكر كنند خيلي بچه درسخونم!

·        تا حالا ديديد يه چپ دست چطوري در قوطي كنسرو رو باز ميكنه؟ يا چطور از قيچي استفاده ميكنه؟ زياد مهم نيست ولي حتما يه بار ازش بخواهيد بعد از اينكه كارش با اون ابزار تموم شد، دستش رو به شما نشون بده. حالا تصور كنيد يك نفر مجبور باشه مدت طولاني تري از اين وسايل استفاده كنه.

·        معمولا گيتار رو  به اجبار با دست راست ياد مي گيرند.

·        من تير اندازي با كمان رو به اجبار مربي، با دست راست ياد گرفتم. براي اين يكي خيلي اذيت شدم چون هم قدرت دست راستم خيلي كم بود هم تسلط بيشتري مي خواست.

·        دنده ي ماشين هم كه سمت راست است.

·        دوربين تصوير برداري هم كه مخصوص دست راست ساخته مي شود.

·        بازم بگم؟ بگم؟ بگم؟

 حتما شنيديد كه چپ دست ها برتري هاي ذهني بيشتري نسبت به راست دست ها دارند. من درست يا غلط بودن اين نظريه رو نميدونم، اما مشخصه كه چپ دست ها آدم هاي انعطاف پذير تري هستند. خيلي از كار ها رو به خوبي با دست غير تخصصي شان انجام مي دهند و معمولا حتي كارهايي كه با دست چپ انجام مي دهند رو مي توانند به همان خوبي با دست راست به انجام برسونند. اما راست دست ها معمولا اين توانايي را ندارند.اگه فكر ميكنيد كار سختي نيست، همين الان موس رو به دست چپ گرفته و امتحان كنيد. لااقل من كسي را نمي شناسم(البته به غير از رافائل نادال كه به خاطر مزاياي گرفتن راكت در دست چپ، الان يك چپ دست دروغكي به حساب مياد).

راستي اين روز بر همه چپ دستان نابغه ي عالم مبارك باد، نه ديگه دير شده، مبارك بود!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 8:29 AM  توسط لائوتزو  | 
31 words

Speedtest